|
اشعار سید |
شب است و من گرفتار گناهم فقط باید بگویم :رو سیاهم چهل منزل گذشت و اربعین شد خدایا کی دهی راه و پناهم ؟ اگر مستم اگر خوابم اگر پست به دست مادر بسته نگاهم همان مادر که همتایی ندارد خودش گفته : بیا تو در سپاهم اگر این سفره هم چیده گردد دو دستم خالی و رفته کلاهم فقط چشم امیدم روضه ها بود که بی اشکی شده خود درد و آهم بیا با هم دو خط روضه بخوانیم که تا باران بگیرد بر زمین بی گیاهم بگو این حنجر اصغر چقدر است که در خونش وضو بگرفته شاهم امان از درد و رنج ام لیلا من از اکبر دوای خود بخواهم نشستم تا بگیرم مزد خود را اگر مزدم دهد من در رفاهم والسلام سید مجید یوسف بیک 22/10/90
نظرات
یـکی بیــاد این قلمو از دست من بگـــره این خاطـــره حـرفای ناگفته یک اسیــره عاشــق و معشـــوق همه جـــــا زیـــاده ایـــن اخــــــوی دلــش گیره امیــــــــره ســـــتاره ها تو آسمــــــان چــــراغنــــد ولـــــی بی این ستاره جنگـــــم کویـــره بیـست و دو ســـال داده دل به یـــــارش انگـــــاری این دل گــــــــرو غدیــــــره همیـــــــشه تو دلـــــش میگــــه خــــدایا یه کـــــاری کن که دلــــــبرم نمیـــــــره امـــا تفاوتـــــــش اینـــــــه تو عـــالــــم که خیــــل عاشـــــقای دلبرش کثیـــــره زهــــــد و وقــــار خـــاصی داره یارش امـا نگـــــــاه نافذش همیشه بی نظیـــره هــــــزار کرور دل شده فرش راهــــش عجب کـــه فـــرش خونشـــم حصیـــره اگـــــــه نـــــاشه اون میان عشـــــــــاق نونه تو ســــفره هاشــــــونم خمیـــــــره بعد بــزرگ و پـــــــیرشـون شد امیـــــر قصــــــر سلیـــــمونم پیشش حقیـــــــره عــــاشقــــــشن تمام کــــــل عـــالـــــــم همیــــن کلیــــد ســــــرّ اون تاخیــــــره پرچـــم سبــــز و یک علم تو دستــــــش بـرای صاحب الزمان او آخرین وزیــره سید مجید یوسف بیک 07/07/90 بـــــا نـــــام خــــــدا
معــــبر هر کی میــــدونه مین رفته می دونـــــه دست و پـاها توی میدون جــا می مونــه توی معـبر دو طـــرف روبان میـــــــزارن اگــــه یادشــون بره کار نا تمومــــــه به همین خاطــــر کربلا پـــره نشـــــونه بّچه ها این دو تا دستــــای عمــــــومه اگه هـــر گوشـــه تنـــش روی زمیــنه گـمــونم معبــر زده راه روبــرومــــه یـــدونه اسـب داره از فـرات مــــیاد ولی صاحــب نداره ، این آب حـــرومــه دو نفـــر دارن با هــــم حرف می زنـن راه همــینه اخـــوی کار این معبر تمومـه مشکی که بهم دادی رو با چشام گرفتمش یه تــــــیرم به عشق مادرت، توی پهلومـه
والسّلام سیّد مجید یوسف بیک 15/04/90
برچسب ها: معبر، میدون مین، مین، دست پا، میدون جنگ، با نام خدا شراب لایزال
کاروانی آمده مدهوش و مست تا گلو می خورده از جام الست صد بهشت و مزجع نورانی اما این حرم گوییا زیبایی اش فردوس ومحشر را شکست این حرم باشد مزار تربت خون خدا هرکه در آن پا نهاد از غم بجست هم نوا گردی اگر با مادرش در این مسیر واقتیل و واحسینش را ببینی بر لب است خاک پایت را چو زمزم بر دو دیده می زنم زان شراب لایزل یک جرعه اش مارا بس است
والسّلام سید مجید یوسف بیک 14/04/90 برچسب ها: شراب، شراب لایزال، اشعار سید، کاروان، جام، جام الست، سید مجید یوسف بیک، مجید یوسف بیک، یوسف بیک، سید مجید، آقای یوسف بیک، بانام خدا پیر میخانه من از اول نوشتم این جنون را بر خصال تو خمینی! مست مستم کرده این درد وصال تو کجا رفتی پدر جان این دلم خون شد سخنهایت بود بخشی از آن فهم و کمال تو خبر داری که بعد تو هزاران قطعه شد قلبم تو گویی شد مجسم رفتن ختم النبی با ارتحال تو چه رازی داری ای زیبا که با زهرا شدی هم روز ندیدم من دگر کس را به این قدر و جلال تو چنان اَبرو و مژگان را نشاندی بر دل عاشق که در عالم فقط مانده رخی از آن هلال تو اگر گفتی به ما از جام زهری آخر عمرت همه دلهای امت را شکست، آن درد و حال تو تو که در عالم بالا به آن دستان نظر داری فدایی کن ز یاران، خون ما باشد حلال تو ببین بتها که تو گفتی همه در هم شکست و ریخت فدای قامت سروت، دلم گردیده تنگ آن جمال تو یکی گردیده در رأس امور این دل خسته که گویی هر قدم راهی رود همچون مثال تو به طوفانها اگر این ناخدا هر لحظه میراند یقین دارم که مینوشد از آن جام زلال تو والسّلام سید مجید یوسف بیک 12 /3/90 برچسب ها: پیر میخانه، میخانه، شعر، اشعار سید، شعر در وصف امام خمینی، شعر امام خمینی، هدیه حضرت زهرا(س) موسسه بین المللی نفیس ماندگار به مدریت سید مجید یوسف بیک قرآن نفیسی را عرضه میکند که به خط زیبای استاد احمد نیریزی است و بیش از 300 سال قدمت تاریخی دارد. بنا بر مصوبه هیئت مدیره این موسسه بخشی از سود حاصله این قرآن به موسسه خیریه حضرت زهرا(س) اهدا میشود که در زمینه کمک به ایتام و خانواده های بی سرپرست فعالیت دارد. این حرکت سازنده باعث میشود تا هدیه کنندگان این قرآن زیبا و نفیس علاوه بر حظ معنوی که از این قرآن میبرند،از اجر معنوی کمک به ایتام نیز بی بهره نباشند.
ویژگیهای منحصر به فرد قرآن نفیس نیریزی: به کتابت خطاط شیعی(مرحوم میرزا احمد نیریزی -1128 ه.ق) چاپ آلمانم با حفظ اصالت و ویژگیهای نسخه اصلی(به تایید استاد فرشچیان) 800 صفحه،ابعاد 25*35،هر صفحه12 خط درشت ،همراه با حاشیه قراء سبعه دارای قاب چوبی با پوشش ترمه و جعبه شکیل و زیبا تذهیب اساتید اصفهان (سال1168 ه ق) برای آشنایی بیشتر با قران نفیس نیریزی به وبسایت رسمی موسسه نفیس ماندگار مراجعه کنید: برچسب ها: قرآن نفیس نیریزی، قران احمد نیریزی، قرآن نیریزی، قران نیریزی، قرآن نفیس ماندگار، موسسه نفیس ماندگار، موسسه نفیس نیریزی، میرزا احمد نیریزی، تذهیب اصفهان، قراءسبعه، صمیمانه ترین سلام تقدیم عشق در قلب آدمی به فراخور احساس و باور او معنا مییابد، برای همین است که نمی توان این واژه را در تعریف واحدی محدود نمود. به عقیده من عشق یعنی خدا. حال چه فیضی از این بالاتر که من بنده اویم و حب او به واسطه وحدانیت و جمالش در وجودم جای گرفته است. روزی دوستی بسیار عزیز که دیر زمانیست از او بی خبرم و امیدوارم در کمال صحت و سلامت باشد، خواست تا نظر مرا نیز درباره سوالی که برایش مطرح شده بود بداند:" چگونه باشم که تو مرا بپسندی؟" و من چند خطی برایش نوشتم. از آن زمان تا به امروز نزدیک 5سال میگذرد و این اتفاق به ظاهر کوچک، جرقه ای شد تا با انگیزه دست به قلم برده و تاکنون بیش از 500بیت سروده ام و همه را مدیون همان دوست و همان روزها و همان حس و حال ها می دانم. هر چند هنوز ابتدای راه هستم و نوشته هایم سیاهه ای بیش نیست، امیدوارم معلم روزگار تحرک و گویایی نوشته هایم را به فراخور احساساتم ب گونه ای بیاراید تا پسند طبع شما اهل ذوق و هنر قرار گیرد و بدون آنکه دستی بر اصلاح آن داشته باشید از آن بهره مند گردید. باشد تا تبعات آن باعث پیشرفت در این سرا و گشایش و مغفرت در جهان باقی گردد.با نام خدا بر وزش نسیم نامت را نوشتم تا با قاصدكها همسفر شوی ، تا شاید ببینمت، و لی افسوس که این جمعه هم نیامدی. پس سهم ما از این همه انتظار چیست؟ میدانی ما در این عالم خاکی عاشقت هستیم؟ میدانی ما منتظرت هستیم؟بیا که خانههایمان را آزین بستهایم. بیا که عاشق و بیتابت هستیم. افسوس که این قلم شکسته را یارای نوشتن از شما نیست که اگر اثری هم داشت شما زیبایش کردهای. ور نه من محتاج نگاهت کجا و این همه لطف بیشمار مخاطبین وبلاگ کجا؟ اینها همه خبر از اشتیاقیست که به شما دارند. اگر من شاعر را تکریم میکنند اگر به وبلاگ من سر میزنند و اگر حتی بعضی از وزن و قافیههایش ایراد میگیرند همه و همه نتیجه عشقیست که به شما دارند. آقای من! خود میدانی که نه من و نه این اشعار و نه حتی مؤسسه بین المللی نفیس ماندگار که اینجانب مدیریتش را بر عهده دارم ( تا قرآن نفیس نیریزی را عرضه کنم ) عددی قابل شمارش نیستیم و فقط همه جمع شدهایم که مشتاقان صبح ظهورت را بستاییم.این خیل کثیری که پس از تأسیس این وبلاگ که به اصرار بعضی از دوستان انجام شد، بنده را شرمنده کردهاند، همه خبر از امید دیداریست که بر شما بستهاند و اگر در شعر گفتم: که من از میخانه بیزارم از مسجد فراری/ خدایا خود رسان آن دلربایم را به یاری، همه به کمتر اشارهای فهمیدند که منظورم شمایید. پس آقا جان! بیا و دلهای ما را هم آسمانی کن و ما را هم با خود همنشین آن سفره بهشتی ساز که شراب طهور و جام کوثر در آن مینشانند. آقا! این جمعه بیا و خودت شعر نو زیستن را بگو وگرنه چه به سر خیل مشتاقان و دلواپسانت خواهد آمد؟ چه کنم که در توانم نیست همچون این خوبان تک تک اظهار لطف این عزیزان را جوابگو باشم. باشد که شما خود اجر و مزدی به این همه محبت دهید. والسلام سید مجید یوسف بیک مدیر عامل مؤسسه بین المللی نفیس ماندگار 28/11/89 با نام خدا
شاهد کوچه
ای برادر با تـو میگویم سخــن از کـــوچـــهای ضــــربت سیــلی بی افکند،مادرم را گوشهای تــا تیمم کــــردم آنجـــا بهــر خــاک چـــادرش رد سیلـــی را بدیدم بــر لبش چـــون تشنـــهای قــاتل آن کوچــــه میگردید دنبالش چــو گرگ بعــد مـــادر فکـــر کوچـــه شد به قلبم دشنهای کودکی من بشد از دســـــت آن نامــــردمـــــان آتشی سوزان ولیکن مادرم گفتا بگیرم روزهای روزه من شـــد سکـــوتــــم بهــــر راز کـــوچه ورنه هر شب خون دل خـوردم برای کشتـــهای این جـــــــگرهــــا کـــه بینی اندرون تشتخون قصه صبر من است تو بهـــر قلبــــم مـــژدهای من دو گل را میکنم بهرت فــدا در کــــربــــلا این یتیمان هم رهت آن دم که در خـون خفتــهای بارش تیری اگــر دیـــدی مکـــش تیغ از نیــــام ساقیت را هـــم به مشکی بند کــن بــا خطبـــهای خواهرم را هم بگو صبری بــــر این غمـــها کنـــد این بود یک نوحه از داغـــش درون روضــــهای وقت رفتن چون پدراندوه خود را مینــــــوشت گفت حسین در کربلا احیا کند اسلام شرحه شرحهای
والسلام سید مجید یوسف بیک 89/11/13 باسمه تعالی
جفای یار بال و پر شکسته را به جز خدا پناه نیست اسیر دست بسته را کتک زدن که راه نیست رأسِ نیام، ز سیلی و کوچه خبر ندیدهام ولی خوشم که شعلههای عشق من تباه نیست یار شکسته قلب من، حال خوشیست حال من فدای شاه کربلا که عشق او گناه نیست جفا به خود نموده او، نماز خوانده بیوضو کسی دوای این دلم به جز دو دست ماه نیست هزار سوء ظنّ بد، نوشت بر دلم غلط غافل از این شکسته دل که جز اسیر شاه نیست تعصب و تکبرش، بتی بساخت از دلش برای حال زار او، چاره دگر جز آه نیست ندیده یار دلکشش، نخواست دست دلبرش برید جای خود ز من، عجب که قتلگاه نیست چه قتلگاه پر شرر و نالههای پشت سر ولی برای نالهام، دگر کنون که چاه نیست بریدهام دلی ز او، دگر نیام اسیر او اسیر آن سه سالهام که قلب او سیاه نیست خدا کند که بشنود، به حال خود نظر کند دلی که او شکست را به جز خدا نگاه نیست
والسلام سید مجید یوسف بیک 89/11/8 |
|
| [ طراحی : بلاگ ریز ] [ Weblog Themes By : blogriz.com ] |